ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1265
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
جماعاتى كه در موسم « حج » به مكه سفر مىكنند حركت ميداد . باران سر تا سر سبزهزارها را تابناك ساخته است و از اين رو گلها در آن جامهء درخشان لبخند ميزنند . نعمان « شقايق » از باران ( پدرش ) « ماء السماء » سيراب مىشود . يا « گلهاى نعمان از باران روايت ميكنند » . همچنان كه مالك از انس ( پدر خويش ) روايت مىكند [ 1 ] . حسن و زيبايى بدان جامهء راه راه و مطرزى درپوشيد كه از آن بر ظريفترين جامهها مفاخره مىكند . در شبهائى كه « تيرگى » راز عشق را نهان ميساخت ، اگر رخسارهاى تابندهء مهرويانى نميبود كه چون آفتاب ميدرخشيدند . جام كه همچون ستارهاى در آن شب تيره ميدرخشيد در يك حركت مستقيم و با تأثير فرخندهاى ، خم شد و پائين آمد « بسوى دستهاى ما » . اين نيازى بود كه هيچ گونه عيب و نقصانى در آن يافت نميشد جز اينكه زودگذر بود و مانند يك چشم بر هم زدن « آن ساعات خوش » سپرى شد . هنگامى كه خواب براى ما لذت بخش بود [ 2 ] ، ناگهان بامدادان مانند نگهبانى كه در كمين باشد بر ما هجوم كرد . آيا ستارگان بدقت بما مىنگريستند يا ديدگان « گل » نرگس در ما اثر ميكرد ؟
--> [ 1 - ) ] شاعر كوشيده است در اين شعر صنايع لفظى : ايهام و جناس و مراعات النظير و مانند اينها را به كار برد : زيرا « روى » ( بفتح ر - و ) در مصراع اول بمعنى روايت كرد آن را « روى » ( بكسر ر - فتح ى ) بخوانيم بمعنى سيراب شده است مىباشد در صورت نخست با « يروى مالك عن انس » در مصراع دوم مناسب است و در صورت دوم با معنى لغوى « ماء السماء » در همان مصراع . و نعمان هم بمعنى شقايق و هم نام پسر « ماء السماء » پادشاه حيره و نيز نام ابو حنيفه است كه در معنى اخير با « مالك » در مصراع دوم مناسبت پيدا مىكند . و راستى روايت شقايق از باران ، در گلها و حسن منظر آن پديدار است . [ 2 - ) ] هنگامى كه الفت و دوستى اندكى بما لذت ميداد ( ن . ل ) .